اين فرصت عمر ديگر تکرار شدني نيست

نمي دانم تا حالا شده به جايي برويد و يا بخواهيد کاري بکنيد و به شما بگويند که وقت تمام شده يا الان ديگه نمي شه!!! من بعيد مي دونم کسي باشه و از اين اتفاقات براش نيافتاده باشه، مثلا يک وقت مي ري ايستگاه اتوبوس مي بيني اتوبوس يک دقيقه پيش رفته و بايد کلي معطل بشي تا يکي ديگه بياد، يا مي ري دم در بانک مي بيني درشو همون لحظه بستند و راهت نمي دن، يا مي ري سر جلسه امتحان و مي بيني درشو بستن و راهت نمي دن و ….
به نظر من تو اون لحظه آدم بهتر قدر زمان رو مي دونه و ارزش يک لحظه ديرتر رفتن يا زودتر رفتن و بهتر درک مي کنه و الا تا صبح هم شايد به ما بگن که وقت طلاست شايد آن درک لازم را از اين جمله نداشته باشيم، اما با يک تاخير جزيي در جايي و يا کاري به خوبي مي فهميم که واقعا وقت طلاست و همين اوقات هستند که عمر ما رو تشکيل مي دهند به قول اميرالمومنين(ع) که فرصت ها مثل ابر هستند و مي گذرند.
اين را گفتم تا بگويم در اين آخر سالي که همه ما ايراني ها خوشحال و خندان هستيم بايد به اين هم فکر کنيم که يک سال از عمر ما گذشت، يک سال از سال هاي هاي زندگي در دنيا ما رفته، و ما در اين سال چه کرديم؟ ما از اين زمان هايي که خدا در اختيار ما قرار داده چگونه استفاده کرديم؟
حالا نگوييد که دم عيدي اين چه حرفيه!!!! کمي حرفهاي خوب و شاد بزننيد!!! به نظر من هم اين حرف خوبيه و بايد حرف هاي شاد و مسرت بخش زد، اما به نظر م در کنار حرف خوب زدن بايد به اين نکات هم توجه داشت. يعني يه جورايي بايد تو خوف و رجا زندگي کرد، از طرفي بايد خوشحال بود و از طرفي بايد به کارها و فرصت هايي که در اين سال داشتيم فکر کنيم و ببينيم از کدام فرصت استفاده کرديم و کدام فرصت ها را از دست داديم. فرصت هايي که شايد در ساليان بعد براي ما تکرار بشوند و فرصت هايي که شايد تا آخر عمر براي ما تکرار نشوند.
پس بيايم عاقلا زندگي کنيم، از روي فکر کار انجام بدهيم و باري به هر جهت نباشيم، که اين فرصت عمر ديگر تکرار شدني نيست. و از همين روي خوشا به حال آدم هايي که عمرشان را حقيقتا در راه دين خدا گذاشتن و براي خدا کار مي کند، منظورم فقط به علماي ديني نيست، ممکن است دکتري، مهندسي، کارمندي، مديري، کارگري، کشاورزي، دامداري، استاد دانشگاهي، نظامي، هنرمندي، و…. باشند که عمرشان و زندگي شان و همه چيزشان براي خدا باشد، که به نظر من از اين دست انسان ها در مملکت ما کم نيستند، فقط مشکل اين است که ما آنها را نمي شناسيم، که اين هم يا به خاطر اين است که آنها گمنامي را دوست دارند و يا ما تا به حال دنبال اين آد مها نبوديم.
در هر صورت قدر عمرمان را بدانيم و براي عمرمان و آينده مان برنامه ريزي کنيم، برنامه اي براي اين دنيا بودن وبرنامه اي براي زندگي در سراي جاودان آخرت، که يقينا برنامه ريزي براي آخرت بدليل جاودانه بودن مهمتر از برنامه ريزي براي دنياي فاني است.

محسن جمشيدي کوهساري
http://aqa.blogfa.com/

دیدگاه های این مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *