از طبرستان تا یمن؛ پیوند مردم و اندیشهٔ زیدی /بقلم دکتر عبادی

از طبرستان تا یمن؛ پیوند مردم و اندیشهٔ زیدی

میان مردم کوهستان‌های طبرستان، دیلم و گیلان و مردم کوهستانی یمن، در سده‌های نخست اسلامی، پیوندی ژرف از راه علویان، عالمان، مهاجرت، دانش دینی و اندیشهٔ زیدی پدید آمد. زیدیه در جنوب دریای مازندران، به‌ویژه طبرستان، دیلم و گیلان، از سدهٔ سوم هجری ریشه دواند و حکومت علویان طبرستان نیز بر پشتیبانی همین جریان استوار شد. پژوهش ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا نشان می‌دهد که از سال ۲۵۰ق، فرمانروایی علویان در کرانه‌های جنوبی دریای مازندران عمدتاً بر پشتیبانی شیعیان زیدی استوار بود و پیروان قاسم بن ابراهیم رَسّی نیز پیش از آن در بخش‌هایی از طبرستان به گسترش این اندیشه پرداخته بودند.

در میان این چهره‌ها، حسن بن زید، مشهور به داعی کبیر، جایگاهی بلند دارد؛ در سال ۲۵۰ق مردم طبرستان او را به رهبری فراخواندند و او حکومت علویان را بنیاد نهاد و آمل را مرکز فرمانروایی خویش ساخت. در این روزگار، مردم طبرستان و دیلم تنها تماشاگر تاریخ نبودند؛ کوهستان و روستا و شهر، پشتوانهٔ اجتماعی این حرکت شد و هرگاه قدرت‌های رقیب او را از طبرستان بیرون راندند، در کوهستان‌های دیلم پناه گرفت و با یاری مردم دوباره بازگشت.

پس از او، محمد بن زید و سپس ناصر اطروش در تداوم این جریان نقش داشتند. ناصر سال‌ها در دیلم و گیلان زیست و به گسترش اندیشهٔ زیدی پرداخت؛ هوسم، در گیلان، به یکی از کانون‌های دانش زیدی تبدیل شد. بدین‌سان، زیدیه در این سرزمین فقط یک باور دینی نبود؛ با زندگی اجتماعی، قدرت سیاسی، دانش و فرهنگ مردم درآمیخت.

رشتهٔ این پیوند تنها در میدان سیاست نبود؛ دانش و نوشته‌های زیدی نیز میان جنوب دریای مازندران و یمن رفت‌وآمد داشت. مادلونگ در اثر ارزشمند خود، Arabic Texts Concerning the History of the Zaydī Imāms of Tabaristān, Daylamān and Gīlān، مجموعه‌ای از متن‌های تاریخی و زیدی را گرد آورده و نشان داده است که جامعهٔ زیدی کرانه‌های دریای مازندران، با وجود فاصلهٔ بسیار، با جامعهٔ زیدی یمن در تماس بوده است؛ چنان‌که بخش مهمی از تاریخ زیدیان این ناحیه در منابع و دست‌نوشته‌های محفوظ در جامعهٔ زیدی یمن باقی مانده است.

از این منظر، تاریخ زیدیه را باید همچون رودخانه‌ای دید که شاخه‌هایش از سرزمین‌های گوناگون گذشت و میان طبرستان، دیلم، گیلان و یمن رفت‌وآمد کرد؛ گاه عالم و کتاب، گاه خاندان و اندیشه و گاه روایت و نامه، پل میان این سرزمین‌ها شد.

کوه‌های البرز و کوهستان‌های یمن، اگرچه دور از یکدیگرند، در حافظهٔ تاریخی شباهتی شگفت دارند؛ هر دو جا، کوه تنها سنگ و صخره نیست، پناه مردم در روزگار سختی و جایگاه ماندگاری اندیشه است.

و چه نیک گفته‌اند: «کوه به کوه نمی‌رسد، آدم به آدم می‌رسد.»
اندیشه نیز چنین است؛ راه می‌افتد، از شهری به شهری و از کوهی به کوهی می‌رود و گاه پس از قرن‌ها، در سرزمینی دور، دوباره چهره می‌نماید.

از البرز تا یمن، راهِ اندیشه دور بود؛ اما دلِ کوهستان نزدیک.

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *