مجسمه کتاب خوان /به قلم محمودمحمدی

گاهی اوقات فکر میکنم قصه این” مردم و کتاب “عدم علاقه و یا عادت به کتابخوانی نیست.حتی بحث ضرورت و منفعت کتاب خوانی هم مطرح نیست.فراتر از اینهاست.قصه لجاجت و عصبانیت از کتاب ،قصه تنفر از کتاب و خصومت با آن است.اصلا یه چیز بالاتر، قصه وجود زمینه های جرم و زمینه خرابکاری است.چرا مردم وقتی مجسمه ها  رو میبینند دق و دلی خودشون رو سر اونا در میآورند؟
باور کنید اینها که گفتم اصلا عقیده من نیست.سخن این مجسمه است.امروز صبح داشتم رد میشدم به این مجسمه برخوردم.فکر کردم افتاد توی جدول .خواستم دستش را بگیرم و کمکش کنم.با دلخوری گفت: ولم کن بزار همینجا بتمرگم.درحالی که بغض کرده بودم گفتم آخه چرا؟چی شد افتادی توی جوب؟حرفی نزد و در همان حال که به خواندن مشغول بود گفت :تنهام بزار لطفا.همینجا جام خوبه.اصلا لعنت به اونی که گفت تو برای مردم کتاب بخون…اگه اینکار رو با من نمیکردند شاید الان برای خودم یه گوشه ایی داشتم حال میکردم.شاید توی قفسه ایی، غرفه ایی  موزه و یا جایی قدر میدیدم….لعنتی…بمن گفتند بیا کتاب بخون و برای سطح فهم مردم سهمی ادا کن…ادا کردم …ادای کتاب خوندن باعث شد که معتاد بشم .میبینی که!!!اینجا و این حالت هم نمیتونم دست از کتاب خوندن بر دارم…گفتم قبلا هم کنار ارشاد میدیدمت .روی صندلی داشتی کتاب میخوندی…در حالی که صداش میلرزید گفت:اونجا بمن آسیب زدند.بعد اومدم اینجا…حالا هم انداختنم تو جدول….خواستم سوال دیگری بپرسم گفت الان حالم خوب نیست.بعدا بریم تو نیکا خبر بیشتر با هم گپ بزنیم .پس تا اونوقت فعلا خدا نگهدار…با ناراحتی ترکش کردم…
بعد از ظهر اومدم نیکا خبر .موضوع را به آقای یدالهی گفتم و درخواست کردم مصاحبه ایی با مجسمه کتاب خوان نکا برگزار کنم.قبول کرد .البته سریع پرسید:واقعا میخواهی جسمه را بیاوری اینجا؟ خندیدم وگفتم :نه اون که نمیتونه بیاد اینجا ماهم نمیتونیم اینکار رو بکنیم.پرسید پس میخواهی چکار کنی؟گفتم :هیچی .مصاحبه خیالی…ایندفعه اون خندید و گفت:آها…پس مشغول باش.
رفتم  توی خیال خودم.قبل از اینکه خودم بخوام، دیدم مجسمه حاضر شد.پرسیدم :ا  کجا بودی؟کی اومدی؟گفت جایی نبودم .توی خیالت بودم از همون صبح.بعد انگار میخواست حرفش را تصحیح کند سرش را به چپ و راست تکان داد و با دستهاش اشاره کرد که  :نه نه. ببخشید میدونم که از همون چند سال پیش که منو دیدی دائم توی فکرت بودم.حتی موقعی که منو جلوی ارشاد آسیب زدند و نکا اون قدیما عکس منو گذاشت و مطلبی نوشت…میدونی بعدش چی شد؟ بعد منو آوردند اینجا نزدیک پاسگاه نیرو انتظامی .گفتند شاید امنیت بیشتری داشته باشم.کمی دور بودم اما مناسبترین جایی بود که قرار گرفتم.
پرسیدم :چرا مردم بجای اینکه از وجودت لذت ببرند و تشویق به کتاب خوانی بشوند ،سعی میکنند بتو آسیب برسونند.
گفت اول بخاطر قیافه ام.!!!
گفتم :قیافه ات چه اشکالی دارد؟
گفت هیچی.با این رنگ پوست و لباسم مردم فکرمیکنند از توی زباله ها در اومدم.بچه ها چند بار بمن گفتند بجای کتاب خوندن برو به سر و وضعت برس!!!مجسمه حسابی!!!
بعدشم اینکه انگار من کسی رو ندارم.هرکی اومد آسیبی بمن زد ،کسی نبود که بیاد آسیب را جبران کند.انگار بی صاحاب هستم.
گفتم شاید اینطور نباشد.قبلا از جلوی ارشاد برت داشتند و آوردند اینجا و….گفت :مرد حسابی !!!بعد از اونهمه بی مهری …اگه بعضی ها اعتراض نمیکردند و متلک نمی انداختند معلوم نبود الان کجا بودم.
گفتم :خوب اینجا که بودی چی؟چند مجسمه رو دیوارخانه باغ آقای علایی هم نزدیکت بودند .بهر حال جمعتون جمع بود.گفت:داغم را بیشتر نکن .اون بی چاره ها رو که دیدی چی به روزشون آوردند.بعضی ها رو که اصلا کندند.بعضی ها را هم ناقص کردند…یارو می آد و پوستر میچسباند روشون و کاسبی میکند و…اونا که واقعا صاحاب ندارند…
گفت: راستی  چیزی راجع به تئوری پنجره شکسته خوندی و یا شنیدی؟
گفتم نه .چی هست؟گفت :یک نظریه در جرم شناسی است.طبق این نظریه اگر در جایی ،مثلا خانه یا محیط شهری  یک خرابی وجود داشته باشد و کسی آنرا بر طرف نکند ،افراد دارای ظرفیت بزه کاری فکر میکنند اونجا بی حساب و کتاب است و میتوانند خرابی بیشتری بوجود بیاورند.مثلا اگر در یک ساختمانی پنجره ایی شکسته باشد و بموقع تعمیر نشود ،خرابکاران میل بیشتری برای شکستن سایر پنجره ها پیدا میکنند.و حتی ممکن است کار به تخریب ساختمان بکشد. فرض کنید در یک پیاده‌رو، قطعاتی از زباله ریخته شود چند قطعه زباله جمع می‌شود و به سرعت زباله‌ها افزایش پیدا می‌کنند در نهایت، مردم ظرف غذاهای خود را آنجا رها خواهند کرد و حتی شاید به ماشین‌ها دستبرد زده شود.
طبق این تئوری در نواحی شهری، یک محیط نا مرتب و جایی که زباله ریخته شده باشد و یا مجسمه های شکسته،گلهای خراب شده و…وجود داشته باشد،این پیام را منتقل میکند که محیط تحت کنترل نیست و در صورت ارتکاب جرم احتمال کشف آن کم است.این تئوری ،که البته با نقدهایی هم همراه است توسط جیمز ویلسون و جرج کلینگ ارائه شد و در بسیاری از مدیربت ها و حتی علم اقتصاد کاربردهای زیادی دارد.
مدیران شهری و مسئولان انضباط و امنیت شهری باید به این مسائل توجه کنند.
گفتم واقعا از اینکه یک مجسمه برای تبلیغ کتاب خوانی هستی ناراحتی؟گفت :برای چی؟ اتفاقا از وجودم راضی هستم اما رفتار برخی از مزدم ناراحتم میکند.انگار برخی با کتاب و کتاب خوانی مشکل دارند.انگار سواد بلایی سر این جوانان آورده که هرکسی رو با کتاب میبینند میخواهند حالشو بگیرند…اجازه ندادم که ادامه دهد و گفتم با اون تئوری پنجره شکسته که حرف زدی از تو انتظار بیشتری دارم.اینطور نیست و جوانان ما از درس خواندن نه پشیمانند و نه ناراضی.اونا از برخی مسئولانی که باید از این سرمایه های انسانی استفاده کنند و نمیتونند ناراحتند.
گفت :مگه همین چند شب پیش توی برنامه عصر جدید ندیدی که یک پسری اومده بود و هنر نمایی کرد ،میگفت مدرسه را رها کرد و درسش را ول کرد؟میگفت قصد هم ندارم دوباره درس بخونم فایده ندارد؟!!!
گفتم اون استثناء است …اصلا بیا و این موضوع را رها کنیم .اونایی که باید مطلب را بگیرند گرفتند .با مجسمه خدا حافظی کردم .
از اینکه با یک مجسمه با سواد مصاحبه کردم خیلی خوشحال بودم.وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم راست میگه طفلک.در اطرافش مجسمه و یا تاسیسات شهری مثل موانع سبمانی که شکسته شده و رها هستند زیاد است.باز خوبه این مجسمه رو داغان نکردند و فقط انداختنش توی جوب…
دوست داشتم در مورد کتاب خوانی و …هم با اون مجسمه حرف بزنم که دیدم هم فرصت کم است هم حرف شاید به جاهایی باریک بکشد .از همه مهمتر حوصله خوانندگان بیشتر از این اجازه نمیدهد.واسه همین از مجسمه خدا حافظی کردم و مطلب خودم را دادم شکسته،گلهای خراب شده و…وجود داشته باشد،این پیام را منتقل میکند که محیط تحت کنترل نیست و در صورت ارتکاب جرم احتمال کشف آن کم است.این تئوری ،که البته با نقدهایی هم همراه است توسط جیمز ویلسون و جرج کلینگ ارائه شد و در بسیاری از مدیربت ها و حتی علم اقتصاد کاربردهای زیادی دارد.
مدیران شهری و مسئولان انضباط و امنیت شهری باید به این مسائل توجه کنند.
گفتم واقعا از اینکه یک مجسمه برای تبلیغ کتاب خوانی هستی ناراحتی؟گفت :برای چی؟ اتفاقا از وجودم راضی هستم اما رفتار برخی از مزدم ناراحتم میکند.انگار برخی با کتاب و کتاب خوانی مشکل دارند.انگار سواد بلایی سر این جوانان آورده که هرکسی رو با کتاب میبینند میخواهند حالشو بگیرند…اجازه ندادم که ادامه دهد و گفتم با اون تئوری پنجره شکسته که حرف زدی از تو انتظار بیشتری دارم.اینطور نیست و جوانان ما از درس خواندن نه پشیمانند و نه ناراضی.اونا از برخی مسئولانی که باید از این سرمایه های انسانی استفاده کنند و نمیتونند ناراحتند.
گفت :مگه همین چند شب پیش توی برنامه عصر جدید ندیدی که یک پسری اومده بود و هنر نمایی کرد ،میگفت مدرسه را رها کرد و درسش را ول کرد؟میگفت قصد هم ندارم دوباره درس بخونم فایده ندارد؟!!!
گفتم اون استثناء است …اصلا بیا و این موضوع را رها کنیم .اونایی که باید مطلب را بگیرند گرفتند .با مجسمه خدا حافظی کردم .
از اینکه با یک مجسمه با سواد مصاحبه کردم خیلی خوشحال بودم.وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم راست میگه طفلک.در اطرافش مجسمه و یا تاسیسات شهری مثل موانع سبمانی که شکسته شده و رها هستند زیاد است.باز خوبه این مجسمه رو داغان نکردند و فقط انداختنش توی جوب…
دوست داشتم در مورد کتاب خوانی و …هم با اون مجسمه حرف بزنم که دیدم هم فرصت کم است هم حرف شاید به جاهایی باریک بکشد .از همه مهمتر حوصله خوانندگان بیشتر از این اجازه نمیدهد.واسه همین از مجسمه خدا حافظی کردم و مطلب خودم را دادم به آقای یدالهی که هر چه رودتر منتشرش کنه شاید یکی
پیدا بشه کمی اوضاع رو مرتب کنه.
محمو د محمدی

دیدگاه های این مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *