نسل چهارم انقلاب را مورد رافت ،رحمت و مهربانی قرار دهیم/علی قلی تبار

به نام خدا
در ادبیات سیاسی باید وجه افتراق میان “زور” و “قدرت” و مترادفاً “اجبار” و “اقتدار” یا “ارعاب” و “تدبیر”برای همۀ آحاد و کنشگران عرصه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، خاصه برای حکمرانان و اصحاب حکومت،به فهمی مشترک و منقح و بیّن و محکم و همگانی و مقبول واقع شود بگونه ای که فاقد خاصیت تفسیری کشسان باشد.

قدرت، را پیش نیازها و نشانه ها و شاخص هائی است که ممیزات اصلی، این افتراق با زور هستند.

از پیش نیازهای قدرت، انضمام به خرد و عقلانیت است.
اگر چه برخی ثروت و نهاده های اقتصادی و حسب و نسب و منزلت اجتماعی و علم و … را از مظاهر قدرت می دانند اما
بسیاری از این مصادیق، بیشتر در اقتضای با ظهور زور، با قدرت، هم عهد می شوند وگرنه :”قادر” و “مقتدر”، کسی است که عاقل است و عالم و مدبر و مدیر و حکیم و حلیم …
بنابراین “قدرت” و “اقتدار”، آنگاه که از منظر حکمرانی، متصور است بیش از همه باید مستظهر به عقلانیت و تدبیر و حکمت و دانش و علم و حلم باشد.

اما “زور”، واقعیتی ذهنی است که با تحریک محرک های پیرامونی، منفعل شده و هنگام بروز، عقل و مدیریت و تدبیر و حلم و علم را به استخدام فوری خود درآورده با هدف کنترل وقایع، بی اعتنا به مبانی نظری و آثار اِعمال زور، تنها و تنها به تثبیت موقعیت مستقر و هدم مانع و دفع و رفع مزاحم پیرامونی اعم از واقعی یا موهوم،اهتمام می ورزد تا بجای توجه به مسائل و حل آن ها با پاک کردن صورت های مسائل، به سلطۀ خود ادامه دهد.
بدیهی است که در چنین موقعیتی، تمام ارکان اربعۀ زیست جامعه یعنی قلمرو سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی باید توجیه گر اعمال زور باشند.
اکنون با واقعیاتی مواجهیم که این خامه را مجال پرداختن به آن چه تاکنون گفته و نوشته و منتشر شد نیست.
با مقدمۀ فوق، بیان چند نکتۀ اساسی، ضروری است و خود را ملتزم به انجام این رسالت می دانم.
۱) بارها گفتم ما چهار نسلی ناساز و واگرا و بی اعتماد به همدیگر و ای بسا در تعارض با خود هستیم.
– نسل نخست که “حامل” انقلاب بودند هم در نظر و هم در عمل، دچار تضاد و تعارض و بعضا تناقض شدند و هستند.
از این میان برخی به دیدار حق شتافتند و رضوان جایگاهند و برخی نیز آفتاب عمرشان بر لب بام است و تعارض شان روشن تر از آفتاب
– نسل دوم که “وارث” نسل حاملند چون من هستند. نسل ما نیز در التهاب تعارضات نسل ماقبل و در فهم اقتضائات و درک واقعیات و لمس شکاف مطلوب و واقع،هم نامؤثریم و هم دل در گرو پیمان ما با اصول انقلاب و همسنگران مان و بدین لحاظ یا فریاد زدیم و سوختیم یا ساکتیم و می سوزیم.
– نسل سوم که “تابع” اند هم در اقتدای به ما کوتاه مدتی را در حال هوای ماضی ما ماندند و بسرعت، با نیروی گریز از مرکز، مایوس اند و از ما فاصله گرفتند.
– نسل چهارم را نسل “غایب” اند و محصول دو نسل قبل و عبرت گرفته از نسل تابع، اکنون در خیابان ها با رنج سنی ۱۶ – ۲۵ سال، سرگردانی و حیرانی و یاس شان را در خیابان ها و فضاهای عمومی فریاد می زنند.
اینان هرگز متهم به ارتباط با بیگانه نیستند و نباید باشند و هم اینانند که اکنون مرعوب زورند نه محظوظ از قدرت و اقتدار نظام.
سرکوب و حبس و تنبیه و مجازات اینان، عادلانه نیست.
اینان از صلب و سفره و دامان و تعالیم مدارس و دانشگاه و حوزه و محراب و منبر و حوزه و فقه ما روئیده اند و چنین بر غفلت ما و سوء مدیریت حاکمیت غیر پاسخگو شوریده اند.
اکنون وقت آن است که زور و مظاهر آن به محاق روند و رهبری ج . ا . ا و همۀ دلسوزان و صاحب نظران و شایستگان و قوا و نهادهای در انقیاد رهبری جامعه و نظریه پردازان و حوزه های دینی و فقها و مراجع و ارکان نظام، با عنایت به سه شکاف غیر قابل انکار موجود یعنی: شکاف نسلی، شکاف طبقاتی و شکاف ارزشی، بر یک کشتی نشسته و بی نقاب و حجاب و تدلیس و تلبیس و واهمه و بهانه و توجیه و تاویل و تاخیر، با واکاوی علنی ریشه و به رسمیت شناختن اعتراض ها و معترضین و دلجوئی از آسیب دیدگان و فراخوان پیش کسوتان جهاد و مبارزه که محصورند و محبوسند و مغفولند و مستورند و مهجورند و مغضوب، تدبیری سرنوشت ساز را بعنوان خط مشی عمومی و سیاست کلان نظام، اتخاذ کنند.
یقینا ایران، شاه نمی خواهد و زور و استبداد را بر نمی تابد و بر آن می شورد و بر آن فائق می آید.
مسلما استعمار، باید مایوس شود از شعور و بلوغ و تعلق عمومی ملت ما به تعال ملی و حراست از مواریث فاخرش
بی تردید ما با اغتشاش به همان اندازه مخالفیم که با سرکوب مخالفان و معترضان
حقیقتا باید درک شود که “تجزیۀ کشور”، تنها با “تجزیۀ ملت”، متصور است.
تبعیض میان زن و مرد و سیاست های زمخت جنسیتی، ملت را نصف می کند و قدرتش را به نصف، تقلیل می دهد.
غفلت از حقوق اقوام و پیروان مکاتب و ادیان و مذاهب و نحله های فکر و نقش فرهنگ ها، موجبات شکاف میان ملت یکپارچه می شود.
نمازهای جمعه و مساد و مدارس و دانشگاه ها باید از انحصار رسمی در آیند به مراکز ملی تبدیل شوند و رسانه های رسمی هم تجلی صدا و سیمای حقیقی ملت باشد.
نهادهای نظام باید تبلور حضور و نقش ملت باشد بدون تبعیض و حذف
جوانان جامعه بویژه نسل تابع و غایب، باید دیده و شنیده شوند… اینان باید رفع و دفع و نفی هرگونه ستم و تبعیض و ویژه خواری را بطور ملموس و مشهود، حس کنند.
کاش از هم اکنون با آنان همراه و همصدا شویم و رافت و رحمت و مهربانی را شمیم فصل جدید ملی مان قرار دهیم.

علی قلی تبار

دیدگاه های این مطلب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.